برهان الدين محقق ترمدى

37

معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى )

چگونه گنجد در وى . يكى پيش شيخى درآمد سوى بالا بنگريست و گفت : « اى شيخ بام شما و سقف خانهء شما خلل دارد » شيخ فرمود كه : « كفشش پيش نهيد كى پريشان‌نظرست همين ساعت نشست از بام خبر دادن گرفت » . تا با تو فتاد آشنايى ما را * در دل افتاد روشنايى ما را نور او در درون من آمد * همه تردامنى ز من بستد جويى كى درو آب بود جوى آنست . مردانند كه به حق مىرسند هستند بندگان حق تعالى ايشان را از بهر خود گزيده است آدمى با گوشت و پوست و رسيدن به حق ! آرى امّا پنجاه بار گوشت و پوستش ريخته است آنجا گوشت و پوست نيست همه دوستست پنجاه سالست از پوست بيرون آمده است اگر او در پوست بباشيدى كى بدوست رسيدى شيخ از خويشتن [ فارغ بايد ] تا در ديگران تواند نگريستن . من خود چو اسير در غمان خويشم * تو نيز بيامدى نشستى پيشم از شمشير چوبين دو كس ترسند يكى خصم [ 1 ] با نااهل منشين كى آتش او جامهء جان را بسوزد كه خبرش نباشد چون حقيقت به چيزى مشغول شده است با خود نيست تا خود را از آتش نگاه دارد اكنون چون عظمت ) [ 2 ] ملوك دنيا دانستى كه هر كسى ايشان را نمىبيند اوليا را مملكت و عزّت [ 3 ] كم از ايشان مىدانى الّا ( هر كسى به قدر خويشتن

--> ( 1 ) - سل : ظاهرا اينجا چند كلمه سقط شده است . ( 2 ) - سل : ما بين ( ) را ندارد . ( 3 ) - سل : و اوليا را عزت و مملكت